تبليغاتX
eshghe interneti
eshghe interneti
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386
پشتِ سر يه دخترك بود با چشاي پر ندامت

 

راه جاده رو گرفتي رفتي از كوچه ي ظلمت
تو دلِ هر كدوم از ما يه بهونه ست با يه عادت
پشتِ سر يه دخترك بود با چشاي پر ندامت
خودتم گفتي مي دوني كه به عشقش كردي عادت
توي دستاش خالي اما ، تو وجودش يه شهامت
دلشو زد تا به دريا ، تو بهش گفتي : رفاقت بي رفاقت!
ردِ پاهات توي جاده گم مي شد چه بي ندامت
دلِ من گريه مي كرد باز وسطِ يه مشت جماعت
چه غريبي،چه غريبي،چه غريبي با صداقت
منِ ساده رو بگو كه اسمتو گذاشت نهايت...
قلبمو گرفتي بردي،توي جاده جا گذاشتيش
شايدم دلم دروغ گفت كه تو برديش به امانت
پشتِ سر يه دخترك بود ، پس چرا نديديش اين بار؟
تويي كه تو طولِ جاده شعراشو خوتدي به عادت!
چه غروباي قشنگي مي نشستيم روي نيمكت
دلمون قد يه دنيا فاصله داشت با جماعت
خنده هامون مثلِ يك گل مي شكفت تو اين حماقت
تو چه بي رحمي كه ميگي منم اون حسِ حسادت
نمي خوام دلم رو اينبار ، ببرش تا به نهايت
مي دونم كه عاشقي مون نزديكه به حسِ عادت
ولي خب حالا كه رفتي، مي بيني چه با شهامت!
مي ريزن اشكاي سردم رو تنِ جاده ي حسرت
نمي يام دنبالت اما برو دنبالِ بهانه ت
قصه مون يه آرزو بود دلامون پر از شكايت
ديگه كم كم چشام هم ميدن شهادت
كه از اولم دروغ بود قصه ي عشق و حقيقت
حالا از اينجا برو تا نشه جونم به فدايت
آخه تو تمومِ اين شعر تو بودي واسم سعادت...
نم نمِ بارون.....پشتِ شيشه ي غبار گرفته ي اتاق!
سيلِ اشكي ..... تو چشاي زل زده به بارونِ تو خيابون!
صداي يه قلبِ خسته ..... كه معلوم نيست به چه جون كندني داره مي طپه !
و يه قلم تو دستاي سردم......
كه برگه ها رو پشتِ سرِ هم سياه مي كنه!
بارون بند اومده اما شعراي من هنوز نه!!!
غبارِ شيشه ها پاك شده اما قلبِ من هنوز نه!!!
خورشيد انگار ديگه خيلي وقته طلوع كرده.....
شاديِ من هنوز نه!!!
ابرا خيلي وقته از آسمون رفتن و بارون فراموش شده......
بغضِ سنگينِ من هنوز نه!!!
هواي سردِ اتاق خيلي وقته گرم شده.... اما،
دستاي سردِ من هنوز نه!!!
شعر به آخر رسيده.
از عشق گفتم،از نفرت هم گفتم، از خيانت...از دروغ.....از هر چي.....
..........جـــــــــــــز
 
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:9 AM توسط : مریم پاییزی

RSS

*** === **موزيك