تبليغاتX
eshghe interneti
eshghe interneti
سه شنبه 24 بهمن1385
میلاد تلخ !!!

 

           dokhtare tanha

 

تو يه روز سرد زمستون به دنيا اومدم  اون موقع نميدونستم كه به اون روز ميگن روز عشاق ...

عاشق پاكي و صداقتم ، شايد واسه همينه كه رنگ سفيد و خيلي دوست دارم .  فكر مي كنم مي شه تموم عشق و پاكي رو تو يه شاخه رز  سفيد خلاصه كرد .

تنهاي تنهام و هيچ كس نتونست اين تنهايي رو پر كنه  ...

يه دل دارم كه هزار تكه شده ...

كاش در سينه مرا اين دل ديوانه نبود ...!

 

يك سال ديگه هم گذشت .

خيلي ها ميگن 19 بهار رو پشت سر گذاشتيم و وارد 20 مين بهار زندگي مي شيم ...

ولي من !

من 19 زمستون و گذروندم ... 19 زمستون سرد و تاريك و يخ زده ... سرماي اين زمستونا همه ي وجودم و تسخير كرده  ! حتي قلبم و ...

تويي كه ميگي من سنگم و احساس تو رو باور نمي كنم ! آخه از يه قلب يخ زده چه جوري ميشه حرارت عشق و فهميد؟؟؟؟!! من و ببخش واسه سنگ بودنم .

و حالا  من همزمان با روز عاشقاي زميني ( ولنتاين )  قدم به 20 مين  زمستون زندگيم ميذارم ...

تنها ... بازم تنها ... مثل هميشه ! هنوزم تنهاي تنهام و هيچ كس نتونست اين تنهايي رو پر كنه  .

 

اين شعر و يادته؟

 

دوباره بهمن ! دوباره برف و سپيدي مطلق

دوباره تداعي يك ميلاد ناخواسته

در باور محدود اذهان.

...

آه ، چه زود به اشكال آدم ها نزديك شدم !

و در حجم كوچك شهر قد كشيدم !

و چه با وقاحت از فصل هاي كاغذي دور شدم !

...

كدامين ابر سهم مرا از باران خواهد داد؟؟؟؟؟؟؟

كدامين آينه مرا در تكرار خود گم خواهد كرد؟؟؟

...

بايد رفت ، تا انتها بايد رفت و

" ايمان آورد به آغاز فصلي سرد "

 

 

پرسيدي اين شعرو واسه چي اينجا نوشتي؟ گفتم واسه تولدم ! آخه ميدونستم بازم تنها ميشم . يادته كه حس 6 امم قوي بود

 

نازنين اينو نگفتم ، كه تو رو گريون ببينم

الهي برات بميرم ، اشكتو هيچ وقت نبينم

 

عزيزم اينو ميخونم ، که دلم آروم بگیره

طفلكي داره ميسوزه، طفلكي بي تو ميسوزه ...

 

 

 

 

*** اينم از قصه ي ميلاد تلخ من ! از طرف همه 20 ساله شدنم و به خودم تسليت ميگم ***

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:55 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 19 بهمن1385
مقدمه ی ولنتاین ×

پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است . پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.

و تو براي اين که معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک و عميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر
.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد
.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است. نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز
.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست. و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي
.

اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است . خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟

تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را  وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. و اين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو ارزاني اش کند.

فردا اما تو باز عاشق مي شوي تا عميق تر شوي و وسيع تر و بزرگ تر و نااميدتر. تا بي نيازتر شوي و به او نزديکتر
.
راستي اما چه زيباست و چه باشکوه و چه شورانگيز، که پشت سر هر معشوقي خدا ايستاده است.  

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:29 AM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 12 بهمن1385
چرا تو عاشق نمی شی ؟!!

 

چرا تو عاشق نمي شي ؟!!

 

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟

هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي...

ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي...

 ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...

بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...

بهم نگفتن...

 نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...

نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه !!!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:16 AM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 5 بهمن1385
سیاهپوش حسینم ...!

 
      
                                  عالم همه قطره اند و درياست حسين
 
عالم همه بنده اند و مولاست حسين
 
 
  
                             
 

 

 

 

فرات! شرمت باد

 

حال که از قطره ای نیز مضایقه کردی دیگر چرا موج میزدی؟؟

 

آب فرات موج نزن!

 

صدای العطش از خیمه ها برخاسته بود !

 

اما به خدای حسین سوگند که ایشان تشنه ی شهادت بودند ،

 

تشنه ی ایمان بودند نه تشنه ی آب!

 

فرات مقابل چشمانش چه اندازه داشت که خویشتن از ایشان دریغ کند؟؟

 

فقط به فرات بگویید : آب فرات موج نزن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دل من از روز ازل ، اسير يك نگاهه

حسين و دوست داره مگه ، خاطر خواهي گناهه

ديوونه ي حسينم و ويرونه ي حسينم

خراب و مست گوشه ي ميخونه ي حسينم

دل هر كي با ياري خوشه

يار دل ما حسينه

ترانه اي كه دل و ميبره

صداي يا حسينه

عقل از سر من پريده و ديوونگي جا گرفته

حرف اگه داري با خدا بزن

عقلم و خدا گرفته

منم یه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم کرد

ز شهر عقل و عاقلا یکباره بیرونم کرد  

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:50 PM توسط : مریم پاییزی
سه شنبه 3 بهمن1385


 

 

اشک خون می بارد از دیده در این سوگ یگانه گوهر آزادگی

 

 

 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانهء ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانهء دوست کجاست؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:55 PM توسط : مریم پاییزی

RSS

*** === **موزيك