سه شنبه 30 آبان1385
میخوام فریاد بزنم ...
سلام به همه ی دوستای عزیزم که تو این مدت منو تنها نذاشتن.
خیلی هاتون تو نظراتون خواستین که این غم و مطالب غمگین و تموم کنم
ولی این درد باید خودش تموم شه . فعلا که
غم با من زاده شده من و رها نمی کنه...
امیدوارم شماها همیشه شاد باشین و بهاری . و هیچ وقت باغ دلتون و خزون نزنه.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه قدر دوست داشتم دل تنگي هاي اين روز را با تو تقسيم مي كردم
يا كسي بود براي درد و دل كردن...
بماند!!!
آنقدر فاصله ها زياد شده كه هر چه قدر فرياد مي زنم گويا صدايم را نه
تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
براي نقد كردن چكي ديگر
كه روي آن نوشته بود :دوستت دارم
تمام شهر را زير پا گذاشتم
نمي دانم شايد روزي نمايشگاهي داير كنم
از اين ...
چكهاي بي محل در وجه حامل !!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ایمان گمشده!
وجدان خوابیده!
--------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته ...
------------------------------------------------------------------------------------------------------
آن کس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد
رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت
صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:
دوستت دارم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:8 PM توسط : مریم پاییزی
یکشنبه 28 آبان1385
گدای محبت !!!

چه بگویم؟ کدام یک از حرفهای دلم را؟... خستهام ... ! از نامهربانیها خستهام ...!
آری روزگارم به سختی میگذرد.
اشک مرا میشناسد چرا که همیشه مرا در بیابانهای احساساتم یاری میکند
و هر زمان که احساس دلتنگی و غم و غصه در روحم می پیچید
برای نجاتم به سراغم میآید.
میدانی ! مدتهاست قلب بیمارم را به مشت گرفته و به گدایی محبت آمدهام.
قلب بیمارم را پس زدی و شکستی . آن هم زمانی که تنها درمان قلب بیمارم دوای محبت بود.
گلهای نیست ... ! برو... ! و من برای همیشه قلب بیمارم را در سینه خواهم فشرد
تا محبت بیگانهای دوای دردش نباشد
چرا که میدانم خواهی آمد.
در یکی از ماههای فصل بهار سال آینده
آن هم
بر سر خاکستر مزارم .... !!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:3 PM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 22 آبان1385
تنها ...

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور دلم
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها
به خدا می شکنم
می شکنم ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:57 PM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 22 آبان1385
بی تو من تنها ترینم

امشب احساس میکنم دلم خیلی گرفته ...احساس میکنم به یه هم صحبت نیاز دارم،به یه نفر که باهاش
حرف بزنم ، یه نفر که تو بغلش سرمو بزارم رو شونه هاشو فقط گریه کنم اونقد که آروم بشم و احساس
سبکی کنم
دلم خیلی گرفته خیلی...
دل تنگم خیلی...احساس تنهایی میکنم ...
کاش اینجا بودی سرمو رو شونه هات میذاشتم و تا جون داشتم تو بغلت گریه میکردم
آخه نمیدونی چی بهم گذشته این چند روز... نمیدونی !!!
کاش پیشم بودی یه بار دیگه واسه ی بار صدم بهت میگفتم که چقدر دوست دارم
که چقدر بهت نیاز دارم که چقد واسم عزیزی
که چقدر... !!!
بی تو من تنها ترینم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:32 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 17 آبان1385
نیومده کجا میخوای بری ؟؟؟!!!!!!!

فکر میکردم دیگه تموم شده !
فکر میکردم با وجود اون دیگه همه ی اون تنهاییها و دل تنگیها ، همه ی اون سختی ها از بین میره ...
آخه خودش می گفت دوستم داره .
به خدا خودش می گفت .
پس واسه چی می خواد تنهام بذاره؟؟؟
حتما اونم تابع قانون اجباری جداییه ! حتما اونم باید بره که قانون دوستی کامل اجرا بشه !!!!!
پس من چی؟؟ پس سهم من چی میشه؟ سهم دل من از این بازی کثیف چیه؟ آخه من چرا باید
تجربه ی بقیه رو تجربه می کردم که الان حال و روزم این باشه ....؟؟؟؟؟
حالا مگه به کجای این دنیای لعنتی بر میخوره اگه یه بار قانون شکنی کنیم ؟؟؟
عزیزم چی میشد اگه نمی رفتی و تنهام نمی ذاشتی !؟
آخه لعنتی تو که از حال و روز من خبر نداری ... !!!
تو که نمی دونی هنوز نرفته دلم چه جوری به عزای عشقت نشسته...!!!
تو هیچ وقت چشمای خیسم و نمیبینی ، که از وقتی خبر رفتنت رو دادی حتی یه لحظه هم
آروم نگرفتن و بدون اجازه دارن به خاطر تو می بارن ... !!!
دیگه حتی قدرت تظاهر کردنم ندارم . آخه دیگه خسته شدم از بس خندیدم و به همه گفتم که
هیچ دردی تو این دل لعنتیم ندارم . بسه دیگه بی خیالی ...
دیگه بُریدم ... میخوام داد بزنم ! میخوام هر چی تو این دل هزار تکه ام مییگذره داد بزنم .
بابا بسه تجربه ی دیگران و تجربه کردن ! به خدا آخرش فقط خُرد شدنه . عاقبتش فقط له
شدن زیر دست و پای قانون بیرحم فراقه ...
تو این هیاهوی مهیب **** کسی به فکر دل نبود
نمیدونم آخرش چی میشه ... میمونی یا میری ؟!
دیگه از کلمه ی سفر متنفرم ! از هر چی که منو از تو جدا می کنه بدم میاد ! از خودم ، از
این زندگی ، از این دنیا با آدمای بیرحمش که به من و اشکام و نوشته هام میخندن ، از همه
کس و همه چیز بدم میاد ... !!!
کاش با من می موند یییییییییییییییییییییییییییِِِِِِ ....
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:42 AM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 1 آبان1385
تقدیم به کسی که ........

ای زیبای دوست داشتنی ام ....
می خوام با اشکهام برات خونه ای بسازم به وسعت تنهایی ....
باید بدونی که گوشه دیوار قلبم از نم اشکهام ترک برداشته ...
می خوام خونه دلمون رو از نو بسازیم .... اما اینبار نه با اشک !!
این روزها اونقدر دلم گرفته از زمین ....از اسمون ...!
نمی دونی که چقد ر دلم می خواد دیگه نباشم....!!
می دونی!! تو را کم اوردم.....توی تمام لحظه هام تو رو کم اوردم ...
دلم می خواد برم .... برای همیشه..یه جای دور ....که دست هیچکس بهم نرسه!!
دلم از این همه بی تو ماندن ....می سوزه...
چرا امروز تو رو دورتر از همیشه می بینم...!؟
می دونم که می دونی که غمت رو از دورترین فرسنگها حس می کنم...!
خدایا خودت بگو به کدامین گناه ناکرد ه ام این جوری باید بسوزم...!؟
می دونم اونی که می خواستی نبودم و نیستم....
اما این رو بدون که عاشقت می مانم ...حتی اگه تو نباشی...!
دوستت دارم ......
هوار می زنم تا همه دنیا بشنوند....
می خوام تو هم از این راه دور بشنوی ...!
برای همیشه برام بمون ...برای من تنها و رنجور....بمون!!
عاشقم باش ...
عاشقت هستم از اکنون..... تا ابد...!!
بدون که هر جا باشم فقط گرمی نفس های توست که می تونه اشک رو از چشمام بگیره...
ای غریبه ! بدون که دوستت دارم ... از اکنون ...تا ابد ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:19 PM توسط : مریم پاییزی