جمعه 30 تیر1385
درون کوچه ی قلبم/ چه غمگینانه می پیچد/ صدای تو که می گفتی/ به جز تو دل نمی بندم
فریب وعده هایت را / ندانستم ولی اکنون / به یاد وعده های تو / به یاد گریه می خندم
برو دیگر که دل از غم رها کردم / خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم
تو بودی آسمان من / غمت همسایه ی قلبم / ولی خورشید چشم تو/ به بام دیگری سر زد
قسم بر سوز پنهانم / تو را دیگر نمی خواهم / که از بام دو چشم تو / پرستوی دلم پر زد
در آن غمگین غروب سرد/توازشهرم سفر کردی/نگاهم درافقها ماند/ومن افسوس میخوردم
شیار گونه هایم را / گل اشکم نوازش کرد / و من از تو جدا ماندم/ ولی ای کاش می مردم
برو دیگر که دل از غم رها کردم / خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:20 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 28 تیر1385
من
من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات
گذشته تغذيه کردن مي ترسم. اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم
زندگيست اکنون که باهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس
دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه هايت
را مرحمي برايم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من
هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. اين را بدان که با آمدنت غم
براي هميشه من را ترک کرده...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:53 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 28 تیر1385
سهم من از تو
سهم من از تو
در کدامین آینه می توان تو را جستجو کرد
در کدامین چشمه ی زلال تو را می توان دید
در کدامین راه نرفته می توان تو را پیمود
سهم من از تو چیست؟
گلدان خالی کنار پنجره؟؟!!!
دانه ی برفی که هرگز به زمین نمیرسد؟؟!!!
آفتابی که هرگز گرمایش را نمی توان احساس کرد...
یا راهی که به نا کجا ختم می شود!
سهم من دویدن به سوی تو ؛
و هرگز نرسیدن به توست*
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:56 AM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 28 تیر1385
جدایی

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:54 AM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 28 تیر1385
نامرد
نامرد
در سال های قحطی مرد
تمام اطرافم را نامردی احاطه کرده است
و من از پشت سنگلاخ های زندگی
آنجا که آدمی از ترس خالی شدن زیر پایش
در خود می پیچد ،
ساده دخترکانی را می بینم
که برای آنها دست دوستی تکان می دهند
و گل لبخندشان را تقدیم می کنند
و غیرت را در وجودشان می کاوند
نامردی، نامردی و باز هم نامردئ !
چیزی به نام غیرت را در وجودشان نمی بینی
ولی باز افسوس!
که دخترکان ساده لبخند می زنند
و ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:37 AM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 28 تیر1385
دوست داشتن
حسِ غريبي است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفسها و صدا و نگاهمان در
روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،
هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه،
اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:35 AM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 26 تیر1385
يه دفعه مرغ اسير نگاهش بهاري شد بارون از برق چشماش روي گونه اش جاري شد شاپرک دلش
گرفت وقتي اشک اونو ديد با خودش يه عهدي بست نفس سردي کشيد ديگه بعد از اون قفس رنگ
تنهايي نداشت توي دوستي شاپرک ذره اي کم نمي ذاشت تا که برف از راه رسيد شاپرک يخ زدو مرد
مرد و موندگار نشد چشماشو رو هم گذاشت ديگه اون پيدا نشد مرغ عشق شاپرکو به دست خدا
سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کردش و مرد 
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:48 PM توسط : مریم پاییزی
یکشنبه 25 تیر1385
روز مادر مبارک×××
نگاه تو تنها حقیقتی بود که به من امیدواری و روشنی می بخشید *
نگاه تو از آسمان سرچشمه می گرفت و عظمت آفرینش را بر من عرضه می داشت*
نگاه تو نظیر نگاه فرشتگان هستی بخش و سحر آمیز بود*
نگاه تو دریچه های بهشت را بر من گشود و هر آنچه در زمین نمی یافتم از دریچه ی چشمان تو می دیدم*
مادر دوستت دارم ؛ حتی از خورشید و ماه بیشتر*
حتی از زندگی و جوانه های سبز بیشتر*
مادر دوستت دارم و به نگاه گرم تو محتاجم *

.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:43 PM توسط : مریم پاییزی
یکشنبه 25 تیر1385
زيبا ترين
با اولين باد پاييزي پرپر شد. 
با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.
اين پرپر شدن از
نيست از طبيعت است
و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:30 PM توسط : مریم پاییزی
شنبه 24 تیر1385
میدانم....

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:53 PM توسط : مریم پاییزی
شنبه 24 تیر1385
تا کی؟
تا کی؟
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته
ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟!
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:30 PM توسط : مریم پاییزی
جمعه 23 تیر1385
ناز
ناز
او ز من رنجيده است
آن دو چشم نكته بين و نكته گير
در من آخر نكته اي بد ديده است
من چه مي دانم كه او
با چه مقياسي مرا سنجيده است؟
من همان هستم كه بودم ، شايد او
چون مرا ديوانه خود ديده است
بيوفائي مي كند تا بلكه من
دور از ديدار او عاقل شوم
او نمي داند كه من
دوست مي دارم جنون عشق را
من نمي خواهم كه حتي لحظه اي
لحظه اي از ياد او غافل شوم
فروغ فرخزاد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:43 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 22 تیر1385
بی تو
بي تو دنيا بر سرم آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد
درد ما در بودن ما ريشه داشت
مردن و رفتن علاج کار شد
آنکه اول نوشدارو مي نمود
بر لب ما زهر نيش مار شد
عيب از ما بود از ياران نبود
هر که يار شد عاقبت بيدار شد
عاقبت با حيله سوداگران
عشق هم کالاي هر بازار شد
آب يکجا مانده ام دريا کجاست
مردم از بس زندگي تکرار شد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:42 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 22 تیر1385
باور

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:39 PM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 19 تیر1385
نمي دانم
نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!
نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.
نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند.
نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.
نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او.
او قدر ندانست يا من,
نمي دانم....
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:23 PM توسط : مریم پاییزی
یکشنبه 18 تیر1385
تنهایی
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:52 PM توسط : مریم پاییزی
شنبه 17 تیر1385
سكوتم را به باران هديه كردم،
تمام زندگي را گريه كردم،
نبودي در فراق شانه هايت
به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:39 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 15 تیر1385
عکس

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:57 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 15 تیر1385
چشمات

اگه چشمات نبودن، دنیا این رنگی نبود
رو لب پرنده ها،دیگه آهنگی نبود
اگه چشمات نبودن،آسمون آبی نبود
ُگلای یاس ِ سفید، توی ِ هیچ خوابی نبود
اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابی نبود
پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود
اگه چشمات نبودن، کی واسم گریه می کرد
دل ِ من وقتی شکست، به کجا تکیه می کرد
اگه چشمات نبودن،کی با من سفر می کرد
واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد
اگه چشمات نبودن، کی ُگلا رو آب می داد
واسه گنجشک دلم کی یه جای ِ خواب می داد
حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم
جُرأت پر کشیدن از توی ِ قفس دارم
دیگه چشماتُ نگیر،که من آزُرِده ِبشم
ِمث ِ ُگل تو فصل یخ،زردُ پژمرده بشم
تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم
همش از پنجره ای،که به روم بازه می گم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:39 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 15 تیر1385
گريه در چشمان من طوفان غم دارد ولي
خنده بر لب مي زنم تاكس نداند راز من
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:19 PM توسط : مریم پاییزی
پنجشنبه 15 تیر1385
درد کویر
درد کویر
کاش آسمان می دانست درد من چیست
کاش می دانست نیاز من چیست
کاش می دانست به یک قطره باران نیز قانعم
کاش آسمان می دانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنها
یک عاشق بی کس عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
کاش دریا می دانست کویر چیست
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد
اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
کاش باران می دانست معنی انتظار چیست
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
و ای کاش آسمان می دانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:11 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 14 تیر1385
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم 
و به هر چهره اي که تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم
زندگي در سلام و پاسخ است عمر را صرف اين پيام کنيم 
عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:25 PM توسط : مریم پاییزی
سه شنبه 13 تیر1385
تووووو
هزاران بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیاورم
ولی چه کنم که آن قسم هم به نام تو بود

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:23 PM توسط : مریم پاییزی
سه شنبه 13 تیر1385
نیاز
امشب احساس میکنم دلم خیلی گرفته ...احساس میکنم به
یه هم صحبت نیاز دارم،به یه نفر که باهاش حرف بزنم
یه نفر که تو بغلش سرمو بزارم رو شونه هاشو فقط گریه کنم
اونقد که آروم بشم و احساس سبکی کنم
دلم خیلی گرفته خیلی...
دل تنگم خیلی...احساس تنهایی میکنم ... کاش اینجا بودی
سرمو رو شونه هات میذاشتم و تا جون داشتم تو بغلت گریه میکردم
آخه نمیدونی چی بهم گذشته این چند روز... نمیدونی
کاش پیشم بودی یه بار دیگه واسه ی بار صدم بهت میگفتم که چقدر دوست دارم
که چقدر بهت نیاز دارم که چقد واسم عزیزی
که چقدر...
ای که دنیای منی تو عشق و رویای منی تو
بی تو سخته زنده بودن گل من
گل من زیبا ترینم تو ای عشق آخرینم
بی تو من تنها ترینم ...تنها ترینم
بی تو من تنها ترینم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:8 PM توسط : مریم پاییزی
سه شنبه 13 تیر1385
انتظار

منی که دل پیشت گرو گذاشتم
بیشتر از این ازت توقع داشتم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:55 PM توسط : مریم پاییزی
جمعه 9 تیر1385
یادت هست؟
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي
براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم
رفت دوستت داشتم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:48 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 7 تیر1385
زندگی
کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا
دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش
داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم
نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين..!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:1 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 7 تیر1385
عکس

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:3 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 7 تیر1385
اگر.......
اگر.......
به من ميگفت
اگر روزی جدا گردی
و با غير اشنا گردی
چون غنچه نشکفته ای من
از ان دوری طاقت سوز می ميرم
و من با خود در انديشه
اگر روزی جدا گردد
و با غير اشنا گردد
چو مرغ شب ز داغ هجرانش
تا سحر يک شب نمی پايم
ولی روزی رسيد و ما
از هم جدا گشتيم و من ديدم
نه او از دوری من مرد
نه من از غصه دق کردم
وحيد کهريزی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:57 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 7 تیر1385
بنويس دوستت دارم
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود
حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني
نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره
ولي ......
تو بنويس .. تو ... بنويس
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:38 PM توسط : مریم پاییزی
چهارشنبه 7 تیر1385
آفتابگردان
غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان
ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها
هيچوقت خيانت نميکنند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:33 PM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 5 تیر1385
ساعت
من از ساعت متنفرم از این اختراع عجیــب بشر که جای خالـــــــــی
حضور تو را به رخ دلتنگــــــــی های من می کشد

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:21 AM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 5 تیر1385
خدایا
خدایا
بی خانمان و سر گردانم
به کجا رو کنم؟
از هر در مرا رانده اند
اگر تو هم به رویم در ببندی
به کجا رو کنم؟
خدایا!
قلبم وحشت زده است
به کجا رو کنم؟
سعادتمند ند آنان که در حضور تو زندگی می کنند
با تو سخن می گویند و با تو می مانند.
با خاکساری در در گاهت می نشینم
که تو تنها امیدم هستی ...

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:55 AM توسط : مریم پاییزی
دوشنبه 5 تیر1385
نمییییییییخوااااام
نميخوام !!!
نميخوام !!! نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي / نميخواهم براي لحظه اي
حتي به فكر ديگري باشي / نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند / نميخواهم
كسي نامش،برلبهاي توبنشيند / نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تو دستی 

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:44 AM توسط : مریم پاییزی